تبلیغات
دیوار سفیـد - باز باران با ترانه






دیوار سفیـد

سمت مرا از « آب » بپرسیـــد... دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست.

یکی از دوستان میان درس خواندن های مداوم و شبانه روزی اش یک حس الهام طوری داشت. سریع قلم برداشت و طامات خود را بر روی کاغذ حک کرد و متنی بلند بالا در اوضاع و احوال خودش و اطرافیانش نوشت. برای بنده نوشت: "کسی که با کوچکترین چیز ها خوشحال میشه و عشق می کنه." و لبخندی بود که ازین سوی بناگوش بدان سوی بناگوش روی چهره ام نمایان شده و لحنی فریال طور که :"عزیزم"
درست هست که عمر دوستیمان به سال هم نمی کشد ولی در همین کوتاه زمان هم خوب مرا شناخت. من می توانم به آسانی و با کوچکترین چیز ها تحریک شود و موج شادمانی عرضی و طولی تمام تنم را طی کند و مرا ارضا کند.حالا این شادمانی باسبب کوچک می تواند دیدن یک حلزون باشد یا شنیدن صدای باران در یک سحر تابستانی بعد از موج امتحانات نفس بر و گرمای نفس گیر و شرجی شمال. 
چنان که با شنیدن صدای قطرات باران از جا پریدم و به سوی پنجره بال و پر گشودم و با چشم های استیگمات و نزدیک بینم به کوچه ی تار رو به رو و ردیف درختان سبز اطرافش چشم دوختم و خیره شدم به صدای باران و خنکی نسیم سحرگهی که لا به لای موهایم میپیچید را با تمام وجود چشیدم و هی نفس کشیدم و هی عاشق تر شدم.
بدا به حال ان ها که نمی توانند از چیز های ریز و نادیدنی لذت ببرند. کل عمرشان بر فناست.

پ.ن۱ ویویی که توصیف کردمتان را هیچ وقت از نزدیک ندیدم.حتی ازین فاصله هم با عینک هم ندیدم. تمامش تارست ولی من عاشق انم. یک بار باید عینک بزنم و جور دیگر ببینمش... شاید تصویر واضحش به اندازه ی تصویر محوش زیبا نباشد.



[ دوشنبه 14 تیر 1395 ] [ 05:23 ق.ظ ] [ unique ... ] نظرات



      قالب ساز آنلاین