تبلیغات
دیوار سفیـد - ناشناس= یونیک






دیوار سفیـد

سمت مرا از « آب » بپرسیـــد... دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست.

خیلی قبل تر ها توی فایل ورد "untitledayne" (که خب مسلما برای شما معنی خاص و مشخصی نداره)، چنین چیزی نوشتم:
« ناشناس: می دونی درد کجاست... عاشق کسی باشی که بودنش ناراحتت می کنه... کنارش اذیت میشی ولی دوست داشتن اون رو هم نمی تونی انکار کنی...کنارش خوش نیستی ولی دوس داری کنارش باشی... فقط نگاه کردنش تو رو به عرش می رسونه... ولی هر باراتیشت می زنه...»*
این ناشناس بودنه قضیه اش اینکه که معلوم نیست این دیالوگ از دهان چه شخصیتی بیرون میاد یا اصلا برای کدوم رمانه... هیچ تصمیمی براش نگرفته بودم و صرفا چنین چیزی تو ذهنم بود. ولی حالا حس می کنم به جای «ناشناس» می تونه اسم «یونیک» قرار بگیره.
خیلی بار ها شده که من دقیقا چنین حسی رو داشتم. درسته نه به این شوریه شوری. نه به عنوان عاشق و معشوق. ولی باز هم درد و اون احساس دقیقا همین بوده. کنار کسایی که دوسشون داشتم اذیت شدم. هم زمان احساس درد و دوست داشتن رو حس کردم. احساس حسادت کردم و باز هم تنونستم کناره بگیرم. انگار رشته های دوست داشتن دقیقا دور گلوم پیچیده شده باشه. و درد عمیق تر اونجاست که نمی دونی باید این رشته های قطع کنی یا نه؟ اصلا می تونی یک روزی چنین کاری کنی یا عاقبت این رشته ها، رشته رشته به هم می پیچند و طناب دار می شن و خفت می کنند؟


* حق چاپ برای نویسنده محفوظه!




طبقه بندی: هجویات، 
[ دوشنبه 18 آبان 1394 ] [ 10:14 ب.ظ ] [ unique ... ] نظرات



      قالب ساز آنلاین